Wednesday, November 26, 2008

Warning

Warning: If you are reading this then this warning is for you. Every word you read of this useless fine print is another second off your life. Don't you have other things to do? Is your life so empty that you honestly can't think of a better way to spend these moments? Or are you so impressed with authority that you give respect and credence to all that claim it? Do you read everything you're supposed to read? Do you think every thing you're supposed to think? Buy what you're told to want? Get out of your apartment. Meet a member of the opposite sex. Stop the excessive shopping and masturbation. Quit your job. Start a fight. Prove you're alive. If you don't claim your humanity you will become a statistic.
YOU HAVE BEEN WARNED.

Monday, March 31, 2008

The Abyss

The
Abyss





Born dead in flames

For my beliefs

They will take me to hell

One step closer to death

I release my anger to be free

Feel alone again

I feel no guilt for the lost ones

I stab, I stab again

Nothing eternal, nothing

I look around and see all the bloody gore

Feel alone again





بی پایان




زائیده شده، مرده ، در شعله ها

به خاطر باور هایم

آنها مرا به جهنم خواهند برد

یک قدم نزدیک تر به مرگ

من خشم خود را رها میکنم تا آزاد شوم

باز احساس تنهائی

من هیچ احساس گناهی برای گم شدگان نمیکنم

من خنجر را فرو میکنم، دوباره خنجر میزنم

هیچ چیز ابدی نیست، هیچ چیز

به اطرافم نگاه میکنم و همه را خونی و تکه تکه شده میبینم

باز احساس تنهائی.



Hypocrisy[Band]-[2004] The Arrival[Album]




Thursday, March 20, 2008

Without God

Without God
بدون خدا


Human Birds Watch the Sky

پرنده های انسان، آسمان را ببینید
Where Dark formations sail

جائی را که چیدمان های تاریک به حرکت در می آیند
Infecting the area of God

محدوده خدا را مبتلا می کنند
"JHVA ELOHIM METH"

(آلمانی) خدا مرده است*
I am God creator of Life

من خدا هستم خالق حیات
I am God Enchanter of Death

من خدا هستم افسونگر مرگ
Death - that now marks you

مرگ- که حالا تو را هدف گرفته
Life - that slowly pass away

زندگی-که به آرامی رخت بر میبندد
Screams of fear, dismembering the wind

فریادهائی از ترس، فلج می کند باد را
Helpless souls drowning in Pain

ارواح بی دفاع در درد غرق میشوند
But storms of dawn...

اما طوفان های طلوع...
A dawn without God

طلوعی بدون خدا
My spirit filled with hate sets free

روان مملو از نفرت من آزاد می شود
The force of the Golden Dawn

نیروی آغاز طلائی
Without God

بدون خدا
Entomb your fear

ترست را مدفون کن

The spirit is free

روح آزاد است
Jhva Elohim Meth

خدا مرده
Satan laughs

شیطان میخندد
Jhva Elohim Meth

خدا مرده

I raise my fist

من مشت خود را بالا می برم
To the sky

و رو به آسمان میگیرم
Swear the Ancient oath of Black

به پیمان سیاه کهن قسم میخورم
The lambs shall bleed

بره ها باید خون بریزند
Eternally bleed

تا ابد خون بریزند
God is Dead and shall forever be

خدا مرده و تا ابد هم همینطور خواهد بود

Katatonia(band), jhva elohim meth... the revival(album)

*اشاره به جمله معروف فردریک نیچه دارد

Sunday, March 16, 2008

The Flesh And The Power It Holds
جسم و قدرتی که در دست دارد

I told you once but I will say it again
یک بار گفتم اما بار دیگر خواهم گفت
when you live the flesh it is the beginning
وقتی تو در جسمت زندگی میکنی این آغاز،
of the end
یک پایان است.
it will take you in
آن(جسم) تو را در خود خواهد برد.
it will spit you out
به بیرون پرت خواهد کرد.
behold the flesh and the power it holds
ببین، جسم(مادیات) و قدرتی را که در دست دارد.
passion is a poison laced with pleasure bitter sweet
احساسات یک زهر است که با لذت تلخ و شیرین پیوند خورده.
one of many faces that hide deep beneath
یکی از چهره های زیادی که در اعماق زیرین خود پنهان کرده.
it will take you in
آن(جسم) تو را در خود خواهد برد.
it will spit you out
به بیرون پرت خواهد کرد.(مانند آب دهان)
behold the flesh and the power it holds
ببین، جسم(مادیات) و قدرتی را که در دست دارد.
touch, taste, breathe, consumed
لمس کن، بچش، نفس بکش، و تمام شد(ی)
deja-vu. already knew from the first encounter
آشنا پنداری، شناخت از برخورد اول
but know I know to let go of words to speak no more
اما بدان که من میدانم تا از گفته ها رها شوم تا دیگر حرف نزنم
like a wind upon your face you can't see it
همانند یک باد که از روی صورتت عبور میکند، تو نمی توانی آن را ببینی
but you know it's there, when beauty shows
اما تو میدانی که آنجاست، هنگامی که زیبائی
its ugly face, just be prepared.
چهره مخوفش را نشان میدهد، فقط آماده باش.

Passion burns like fire carried by the wind
احساس مانند آتش می سوزد و توسط باد حمل میشود.
the end of a time, a time to begin
پایان زمان، یک فرصت برای شروع
it builds you up one way and tears
از طرفی تو را (از نو) میسازد
you right back down, a time to begin
و از طرف دیگر نابودت میکند، زمان شروع
the end of a time.
پایان زمان.

Touch, taste, breathe, consumed.
لمس کن، بچش، نفس بکش، و تمام شد.



در این شعر منظور شاعر فانی بودن و نا امن بودن جسم انسان و کلا مادیات میباشد و در عین حال میگوید "ببین جسم و قدرتی را که در دست دارد" و به نوعی یک متناقض نماست . همانطور که میگوید:
it will take you in
آن(جسم) تو را در خود خواهد برد.
که منظور همان تولد است، که انسان با تولد و ورود به این جهان به اسارت جسم خود در می آید.
it will spit you out
به بیرون پرت خواهد کرد.
که منظور همان مرگ انسان و ترک کالبد فیزیکی اش میباشد.
و از طرفی میگوید:
the end of a time, a time to begin
پایان زمان، یک فرصت برای شروع
که به معنی روز قیامت و آخر زمان میباشد که انسان زندگی دیگری را شروع میکند.
it builds you up one way and tears
آن از طرفی تو را (از نو) میسازد
you right back down, a time to begin
و از طرف دیگر نابودت میکند، زمان شروع
the end of a time.
پایان زمان.
منظور شاعر همان زنده شدن انسان و دوباره ( به دلیل گناهان در دنیا) مورد عذاب قرار گرفتن توسط خالق است. و انسان ممکن است در آنجا بارها بر اثر عذاب الهی بمیرد و زنده شود.
در این شعر شاعر جسم انسان را موجودی پرقدرت تصویر میکند که انسان را اسیر خود کرده و آن را به بازی گرفته است. جسمی که در آخر زمان توسط خالق دوباره مورد عذاب واقع میشود و از طرفی میگوی:

passion is a poison laced with pleasure bitter sweet
احساسات یک زهر است که با لذت تلخ و شیرین پیوند خورده.

Touch, taste, breathe, consumed.
لمس کن، بچش، نفس بکش، و تمام شد.

که در اینجا جسم آن را محدود به حواس و احساسات می شمارد و احساسات را هم یک زهر تلقی میکند که با لذت های تلخ و شیرین دنیوی پیوند خورده است.

Saturday, March 15, 2008

Tonight's Music

Who could call my name without regretting
who could see beyond this my darkness
and for once save their own prayers
who could mirror down just a little
of their sun
how could this go so very wrong
that I must depend on darkness
would anyone follow me further down
how could this go so very far
that I need someone to say
what is wrong
not with the world but me
who could call my name without regretting
who could promise to never destroy me
tonight my head is full of wishes
and everything I drink is full of her.